تبليغاتX
خدای عاشقا

خداي خوبم

چه خوب است كه شب تاريك است

هيچ كسي را نمي‌بينم

چشمانم خسته‌ از ديدن اين و آن

مي‌خواهم در اين شب تنها تو را ببينم

چه خوب است كه تنهايم

وجودت را با تمام وجودم احساس مي‌كنم

دل  خسته‌ام  از اين و آن

مي‌خواهم تنها با تو باشم

چه خوب است كه ضعيفم

قدرت بي نهايتت را لمس مي‌كنم

خسته‌ام از قوي‌هاي به اين ضعيفي

اين قدرت توست كه دلم را محكم نگه مي‌دارد

چه خوب است كه چيزي ندارم

هرچيزي كه هر كس دارد از توست

خسته‌ام از غني‌هاي به اين فقيري

من نيازمندم به هر آنچه كه داري

هر آنچه از سر لطف كه خواهي

به من عطا كن اي بخشنده‌ام


+ نوشته شده توسط یه عاشق در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:40 |

زيباي من

اي مهربانم

فقط تويي كه از دلم خبر داري

فقط تويي كه تو اين راه هميشه همراهم بودي

اين تويي كه هر وقت به كمك نياز داشتم،‌ كمكم كردي

عزيزم فقط تو تنهاييم رو باور كردي

دستاي تنهام رو گرفتي

برام از روشني گفتي

عزيزم

فقط تو مي‌توني آرام جان خسته‌ام باشي

اين تويي كه با نگاهت دلم را به شوق مي‌آوري

تنها تو خريدار ضعفم، بي‌چيزي‌ام و تنهاييم هستي

آفريدگارم فقط تو را مي‌پرستم

عزيزم تنها از تو ياري مي‌خواهم

تنها تويي كه مي‌تواني نجاتم دهي

جز تو كه را دارم

كه از دلم برايش بگويم كه بداند

بي آنكه بگويم

جز تو كه را دارم

كه از او بخواهم هر آنچه ندارم

و او به من عطا كند

بي آنكه از من چيزي بخواهد

جز تو چه بخواهم كه بدانم

كه پس از آن دگر هيچ نخواهم

من فقط تو را عاشقانه دوست مي‌دارم



+ نوشته شده توسط یه عاشق در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:51 |

آفريدگار مهربانم


بارها مهربانيت را به من نشان دادي

وجودت را با تمام وجودم لمس مي‌كنم

زيباي من نفس به نفس احساست مي‌كنم

چه زيبا و نوراني مي‌درخشي

دل تاريكم را روشن كن

مهربانم بار ديگر دستم را بگير

مي‌ترسم، مي‌ترسم گم شوم

ناپديد

هيچ وقت خودم را بدون تو

بي نگاهت

بي محبتت، بي لطف و مهربانيت نديدم

نمي‌توانم ببينم

خدايم من را رها نكن

تنهايم نگذار

نگذارم به حال خويش

مهربانم تنهاييم را تو مرحمي

دلداريم ده

با من مهربان باش

دستم را بگير، كه تنها تو ماندي برايم

بلند كن اين خسته‌ي راه زندگي را

تنهايم نگذار

تنهاي من تنهايم نگذار


+ نوشته شده توسط یه عاشق در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:45 |