تبليغاتX
خدای عاشقا

بنام خدا

خدايي كه با اين همه بدي‌هام بازم دوستم داره

دلم گرفته، از خودم ناراحتم خدايم

چرا بايد اينقدر از تو بهترين دور باشم

چرا نبايد لياقت نزديك شدن به تو رو داشته باشم

چرا بايد با اعمالم از تو دور شم در حالي كه مي‌دونم

مي‌دونم بدون تو مي‌ميرم

عزيزم دلم برات تنگ شده

هيچ وقت نگاهت رو از من بر ندار

مرحم دل بي قرارم باش

آفريدگارم جز تو كه را دارم كه از دلتنگي ام براش بگم

به حرفاي دل غمگينم جز تو كي گوش ميده

كي جز تو مي‌تونه بفهمه تو اين دلم چه خبره

خداي خوبم، بخشاينده‌ي من

خداي عزيزم به مهربونيت قسم مي‌دونم

اوني نيستم كه تو ‌مي‌خوايي

من خيلي بد كردم

عزيزم ببخشم كه تو رو ناراحت كردم

باور كن دوستت دارم 

نگاهت آرام جان من است

لحظه‌اي مرا به حالم خودم نگذار

دستاي تنهاي مرا رها نكن

هدايت‌گر من در تاريكي‌ ها

من رو تنها نگذار 

دل خسته‌ام را به خودت مي‌سپارم

اي آرام جانم


+ نوشته شده توسط یه عاشق در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 2:1 |

خداي خوبم

چه خوب است كه شب تاريك است

هيچ كسي را نمي‌بينم

چشمانم خسته‌ از ديدن اين و آن

مي‌خواهم در اين شب تنها تو را ببينم

چه خوب است كه تنهايم

وجودت را با تمام وجودم احساس مي‌كنم

دل  خسته‌ام  از اين و آن

مي‌خواهم تنها با تو باشم

چه خوب است كه ضعيفم

قدرت بي نهايتت را لمس مي‌كنم

خسته‌ام از قوي‌هاي به اين ضعيفي

اين قدرت توست كه دلم را محكم نگه مي‌دارد

چه خوب است كه چيزي ندارم

هرچيزي كه هر كس دارد از توست

خسته‌ام از غني‌هاي به اين فقيري

من نيازمندم به هر آنچه كه داري

هر آنچه از سر لطف كه خواهي

به من عطا كن اي بخشنده‌ام


+ نوشته شده توسط یه عاشق در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:40 |

زيباي من

اي مهربانم

فقط تويي كه از دلم خبر داري

فقط تويي كه تو اين راه هميشه همراهم بودي

اين تويي كه هر وقت به كمك نياز داشتم،‌ كمكم كردي

عزيزم فقط تو تنهاييم رو باور كردي

دستاي تنهام رو گرفتي

برام از روشني گفتي

عزيزم

فقط تو مي‌توني آرام جان خسته‌ام باشي

اين تويي كه با نگاهت دلم را به شوق مي‌آوري

تنها تو خريدار ضعفم، بي‌چيزي‌ام و تنهاييم هستي

آفريدگارم فقط تو را مي‌پرستم

عزيزم تنها از تو ياري مي‌خواهم

تنها تويي كه مي‌تواني نجاتم دهي

جز تو كه را دارم

كه از دلم برايش بگويم كه بداند

بي آنكه بگويم

جز تو كه را دارم

كه از او بخواهم هر آنچه ندارم

و او به من عطا كند

بي آنكه از من چيزي بخواهد

جز تو چه بخواهم كه بدانم

كه پس از آن دگر هيچ نخواهم

من فقط تو را عاشقانه دوست مي‌دارم



+ نوشته شده توسط یه عاشق در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:51 |

آفريدگار مهربانم


بارها مهربانيت را به من نشان دادي

وجودت را با تمام وجودم لمس مي‌كنم

زيباي من نفس به نفس احساست مي‌كنم

چه زيبا و نوراني مي‌درخشي

دل تاريكم را روشن كن

مهربانم بار ديگر دستم را بگير

مي‌ترسم، مي‌ترسم گم شوم

ناپديد

هيچ وقت خودم را بدون تو

بي نگاهت

بي محبتت، بي لطف و مهربانيت نديدم

نمي‌توانم ببينم

خدايم من را رها نكن

تنهايم نگذار

نگذارم به حال خويش

مهربانم تنهاييم را تو مرحمي

دلداريم ده

با من مهربان باش

دستم را بگير، كه تنها تو ماندي برايم

بلند كن اين خسته‌ي راه زندگي را

تنهايم نگذار

تنهاي من تنهايم نگذار


+ نوشته شده توسط یه عاشق در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:45 |


اين بهار، درخت‌ها با شكوفه‌هاشون

همه گل‌ها با همه قشنگي‌هاشون

هديه خداست به تو 

كه بگه لحظه تازه‌تر شدنت مبارك

مثل عالم، فرصت نو شدنت مبارك

همه زيبايي‌ها رو براي تو آفريدمشون

عزيزم لحظه زيباتر شدنت مبارك

.......

عيد تو هم مبارك


+ نوشته شده توسط یه عاشق در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 18:18 |

باز شب شد


شب آمد ولي من به چشمانم خواب ‌نمي‌آيد

دلم بي‌تاب است

اگر بخوابم و فردا شود،

شبي از تنها‌ شب‌هاي مانده از شب‌هاي عمرم را از دست داده‌ام

اگر بخوابم و فردا شود،

...

نه، من به ذهن خسته‌ام نيازي ندارم

بگذار به حال خودش باشد، دل بي‌قرارم را مي‌خواهم

روز را به اميد شب مي‌گذرانم

تا در سكوت و آرامش شب

از دل بي‌قرارم بگويم برايت

شب را مرحم دل رنجانم كني

آرامشش را با زخم‌هاي دلم جا‌به‌جا كني

پروردگارم، چه خوب مي‌دانستي كه من، بنده‌ات

خسته‌دل مي‌شوم، دلگير و غمگين مي‌شوم، 

شب را با اين عظمت و با شكوه در تاريكي و آرامش آفريدي

تا در اين سكوت بي‌همتا صداي دلم را بشنوم

از درد دلم كه آگاهي با خبر شوم

و از آن با تو بگم

و از آن تو با من بگي

كه درد دل من چيست ؟

دل من كه را مي‌خواهد، دل تنگ كيست ؟

كجا بايد بروم، تا به تو نزديك شوم ...



من را لحظه‌اي به حال من نگذار


+ نوشته شده توسط یه عاشق در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 3:31 |
خداي مهربانم

در اين سحر زيباي پاييزي مي‌نويسم برايت

در اين سحر كه با سحر فردايش بسيار فرق دارد

اين آخرين سحريست كه آن را طي مي كنم از سالي كه گذشت

از سالي كه سرنوشتم را در شب قدر نوشتي

پايان اين روز پايان سرنوشت پيشين و آغاز فردا آغاز سالي نو

امشب ارزشي بيش از هزار شب دارد

خدايا چه كار بايد بكنم كه بيش از هر چيزي ارزش داشته باشد

خدايا تو بهترين ها را براي من فراهم آوردي

دوست دارم من هم بهترين ها را به تو هديه بدهم

دوست دارم پايان راهم تو باشي

فكر كه مي‌كنم مي‌بينم اگر از تو شروع نكنم به تو نمي‌رسم

مهربانم امشب را برايم با عشق بنويس

عاشقانه بنويس

از عشق بنويس

خدايم هرچه كه اين عشق را از من مي‌گيرد از سرنوشتم پاك كن

آرزويم رضايتت است،‌ هر كاري كه بيش از همه دوست داري از آن بنويس

من بنده تو هستم، خداي من دوست دارم تو سرنوشتم را بنويسي

خدايا اون قسمت‌هاي سفيدي كه قراره خودم سرنوشتم رو بنويسم چي ؟

با اون قسمت‌ها چيكار كنم ؟

از اون قسمت‌هايي كه تو مهربانم برايم مي‌نويسي خيالم راحته اما ...

اما از خودم چي بگم ... نگرانم اي خدا ...

كمكم كن بتونم كار‌هايي كه دوست داشتي انجام بدم و موفق نبودم

اون‌ كار‌هايي كه تو دوست داري رو انجام بدم

اون كار‌هايي كه دوست نداري رو انجام ندم

با تو باشم

دوست نداشته باشم كه با هر كه با تو نيست باشم

در خدمت تو باشم

در راهت به تو نزديك تر شم

مهربانم دوستت دارم به اميدت با دلي پر از اميد امشب را به صبح مي‌رسانم .

+ نوشته شده توسط یه عاشق در سه شنبه دوم مهر 1387 و ساعت 7:38 |

اي آفريدگارم

خداي من تو مرا از خاك پست و بي ارزش آفريدي

مرا آفريدي و به من ارزش دادي

مرا لايق بندگي خويش ساختي

پروردگارم،‌ معبود من

نياز من به تو ابديست

مرا در ظلمت خويش تنها نگذار

مرا در خود پرستي و گمراهي خويش تنها نگذار

نجاتم بده از اين تاريكي

تشنه نگاهت هستم

تشنه محبتت

روحم، همانند تنم خاك خشكي شده

نيازمند نگاه محبت آميزت

اين بنده‌ات را تنها نگذار

مولاي من،‌ اي آقاي من

پروردگار بي همتاي من

من بنده تو‌ام، و تو خداي مني

چه كسي به بنده غير از خدايش رحم مي‌كند مولاي من ؟

يعني امشب كي بايد دست مرا بگيرد ؟

كي بايد مرا از اين تاريكي نجات دهد ؟

هرچه هستم خداي من تويي

خداي من اين كوله‌بار گناه را كي از رو دوش من بر مي‌داره ؟

تو خدايي عزيز هستي

و من اون بنده اي ذليل هستم كه گناه خار و ذليلش كرده

و به ذليل غير از عزيز چه كسي توجه مي‌كند ؟

تو خالق من هستي و من مخلوق تو

و در حال مخلوق جز خالق كه نظر مي‌كند ؟

پروردگارم ماه رمضان، ماه شناخت تو است

در اين ماه، مرا لايق محبتت قرار بده ...


+ نوشته شده توسط یه عاشق در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 1:38 |
 

مهربانم

آرزو های گم شده ام را در راهت جستجو میکنم

نگرانم نکند که نتوانم راهت را پیدا کنم

نیازمندم به هدایتت

ای بهترین هدایت کننده ام

خدایم من که تنهایم

تو نگذار که این تنهایی مرا زندانی کند

خدای مهربانم از غم دلم تنها با تو میگم

مهربانم گوش کن به صحبت هایم

مرا از بند آرزوهایم رها کن

آن ها را به تو می سپارم

تا به تو رسیدن به آرزوهایم برسم

خدایا نمیخوام برای رسیدن به آرزو هایم زندگی کنم

نمی خوام آرزویی داشته باشم

آرزوهایم را از من بگیر

من میخوام بدون هیچ آرزویی زندگی کنم و بمیرم

نمیخوام آرزویی داشته باشم

رویاهام و به باد میسپارم

خودم و به تو

امید اول و آخرم دوستت دارم .

 

+ نوشته شده توسط یه عاشق در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:48 |
 

اي خداي مهربانم

 تا بوده، بودي و تا هست، خواهي بود

 جز زيباي هايت نمي بينم

آفريده هايت چقدر زيبا تو رو نمايان مي كنند

 من با تو ماجرا ها داشتم

 عاشقانه من رو آفريدي و من !

من عاجز از جبران كردن خوبي هايت

 مهربانم بر من ببخش

 قسم به خوبي هات كه دوستت دارم

ميخوام عشقم رو ابراز كنم

كمكم كن

 تا عاشقانه فرياد بزنم كه دوستت دارم

 مهربانم، عشقت را بر زبانم جاري ساختم

 عشق را در دلم جاري كن

 عشق را در عملم نمايان كن

 به كرده هايم رنگ عشق بزن

 عاشقانه با من حرف بزن

 خداي من

 دل تنها و خسته مرا

 تنها تو آرامش بخشي

 اي تنها ترين تنها ها

 

+ نوشته شده توسط یه عاشق در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 و ساعت 9:50 |